سلام سلام بروبچ هامن اومدم باکلی خبر دست اول اومدمممممممممممممممممممممممممممممم
خوب خوب اول از همه بخاطراینکه به وبلاگ من سرزدین بسیارخرسندم(گفتم یه کم لفظ قلم بحرفم)
خودتونم فکرکنم فهمیدین که مضوع چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بزارین اول خبرموبگم بعد اومده بودم تهران گردش (اینم بگم من اهل تبریزم)میگفتم اومده بودم تهران اقا دیدم یه دختری هی داره درمورد عشقشوونفسشوو...هی میگه منم کنجکاورفتم ببینم این کیو میگه اقا رفتم همچین باعشوه گفتم:کیودیدی عزیییییییییززم گفت :شهرامموعشقمو دیدهمینطوری عین بلانسبت خنگا نگامیکنم گفت شهرام محمودیمومیگم دیگه اقامنم چون ازاین شهرامه بدم میاد اومدو به ذکر خیرگفتن یعنی میگفتما یعنی یه دعواییی شده بود بیاوببین سراین شهرامه اینم خاطره بودااااااااااا
برچسب: محمد موسوی,
نویسنده: فاطمه جووون